مهمترين علل جاودانگي اين قيام؛ سه چيز است:
1ـ هدف از آن، آزادي انسان و احياي ارزشهاست.
دين مقدس اسلام سرتاپا مملو از قوانين تعليمي، تربيتي، ارزشي، اعتقادي، حقوقي و... ميباشد که در عصر امويان، مخصوصاً يزيدبن معاويه دين اسلام، به اندازهاي ضعيف، کم ارزش و تحريف شده بود که حتي خطر نابودي را تهديد ميکرد.
وقتي جايگاه نبوت آسماني به تخت سلطنت موروثي تبديل شود و شرابخواري چون يزيد، بر مسند راهنمايي چون محمد امين تکيه زند، فاتحه اسلام بايد خوانده شود (و علي الاسلام سلام اذ قد بليت الامه مثل يزيد.)
با چنين وضعيتي، حقوق ملت چند ميليوني، زير پا شده بود و تمام بيتالمال در جيب خاندان سلطنت اموي ريخته ميشد.
شهروندان به بردگي و اسيري کشيده ميشدند و لذا حضرت امام حسين(ع) ميفرمايد: «يا شيعه آل ابيسفيان، ان لم يکن لکم دين و لا تخافون يوم الميعاد فکونوا احراراً في دنياکم.»
براي مهار ساختن مردم و خفه کردن صداهاي منتقدان از طريق دادن کيسههاي زر و يا اعمال زور، آنان را به بردگي و اطاعت ميکشاندند، با همين وسيلهها جمعيت زيادي را در دام شکمبارگي انداخته بودند و عده ديگري که زبان انتقادگر داشتند، از راه تهديد، ارعاب، زندان و حتي گذشتن از دم تيغ و قتل عام، به سکوت وادار ميشدند.
از اين رو، آزاديهاي جسمي، روحي، بيان و انديشه از بين رفته بود.
در همچو شرايطي قيام عاشورا اتفاق افتاد. آغاز فروپاشي قلعهي مستحکم قدرت بنياميه و پايان دورهي شرابخواري خليفه را بايد در لابلاي اين قيام جستجو کرد. زيرا پس از اين حادثه، عدالتخواهان ديگر، جرأت و شهامت پيدا کردند و خيزشهاي متعددي را در برابر دستگاه حاکمه به راه انداختند تا به سرنگوني اين رژيم انجاميد.
گاندي، رهبر فقيد هند، از همين بعد «آزاديخواهي قيام عاشورا»، به اين نهضت مينگرد و پيروزي خويش، استقلال مردم هند و شکست استعمار انگليس را، الهام يافته از قيام آزاديخواهانه حسينابن علي ميداند.چون هدف نهضت حسيني، حفظ ارزشها و آزادي انسانها بوده است .
2ـ پیامرسانی سالم
و صیانت از تحریف؛
برای پیروزی یک انقلاب، تنها دادن قربانی و نثار خون کافی نیست بلکه پیامرسانی صحیح و تبلیغ اهداف آن به گوش اجتماع نیز ضروری است. زیرا با گذشت زمان، با تحریفات جدی از سوی دشمنان زیرک و گاهی از طرف دوستان احمق رو به رو خواهد شد.
این دو عنصر (اهدای خون و ابلاغ پیام) به طور اکمل و برجسته در قیام کربلا، جمع بودند؛ گروه جان فدایان را حسین(ع) و عباس(ع)، رهبری میکردند و در پیشاپیش کاروان پیامرسانان، زینب(س) و سجاد(ع) قرار داشتند. این قهرمانان و شیردلان که در شجاعت و فصاحت، همتا نداشتند و تاکتیکهای نظامی و مهارتهای کلامی را از خاندان نبوت، به ارث گرفته بودند، با کمیت پایین و کیفیت بالا، چنان حماسه جاویدانه آفریدند که تا بشر در این کره خاکی مستقر باشد، آن را با دیده قدر و تحسین نگریسته و از او الهام خواهد گرفت و چنان مهر بطلان بر پیشانی یزیدیان زدند که تا دنیا برقرار است، نفرت و انزجار نیز ادامه خواهد داشت.
طرحهای از پیش ریخته شده دستگاه اموی، چنین امیدواری را برایشان به وجود آورده بود که حادثه کربلا به زودی به فراموشی سپرده خواهد شد چون به زعم باطل و پیشبینی واهیشان، کار سپاه 72 نفری حسینابن علی را ـ پس از تحریمهای همه جانبه نظامی، قطع آب و محاصره تام ـ در ظرف یک روز، یک سره خواهد شد و از دست تعدادی از زنان و کودکانی که به عنوان اسیر باقی میماندند هم، کاری ساخته نبود تا مایه نگرانی قرار میگرفت و از این رو، دستگاه یزید به بهانه «سرکوب شورشیان» نیروهای جاهل شامی را به خط مقدم جنگ روان میکرد.
اما بیخبر بودند از این که این زنان و کودکان اسیر و آن جوان بسته در زنجیر (حضرت زینالعابدین)، شجاعت و شهامت را از معدن رسالت، به میراث بردهاند، فصاحت نبوی و بلاغت علوی بر زبانشان موج میزند و عفت و پاکیزگی فاطمی، وجودشان را پوشانده است.
آنان ندانسته بودند که زبان زینب و کلام سجاد تا هنوز مانند شمشیر در غلاف بود و پس از ظهر عاشورا، از ذوالفقار حیدر در روز نبرد خندق نیز برندهتر خواهند شد و سخنان زینب، خاطره خطبههای علی را در اذهان کوفیان زنده خواهد نمود.
این کوتهبینان نفهمیده بودند که سخنان علیزادههای اسیر در کوفه و شام، معجزه ایجاد میکند، از کوچههای کوفه و خرابههای شام، صحرای محشر میسازد و مجلس یزید را به جهنم سوزان تبدیل میکند.
آری! تاثیرات غیرمنتظره خطبههای زینب و امکلثوم و حضرت سجاد، تنها در عرض کمتر از یک ماه پس از واقعه دلخراش عاشورا، یزید و عمالش را به زانو درآورد و سرانجام یزید به صورت علنی از امام سجاد، عذرخواهی نمود، تمام تقصیرها را بر گردن عبیدالله بن زیاد انداخت و از ادامه نگهداری خاندان پیامبر در زندانهای شام، دست کشید.
پیامرسانان عاشورا، تنها به خطبههای کوفه و شام و مشاجره با یزید، اکتفا نکردند، بلکه پس از برگشت به مدینه، بر کمیت و کیفیت آن افزودند و واقعیتها را برای همه، برملا و تمام دسیسهها و حیلهها را نقش بر آب نمودند.
دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسینبنعلی(ع ) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعه ای که 1421 سال از وقوع آن می گذرد؛ اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شیعیان، بلکه تمامی آزادگان را به سوی خویش جلب می کند. آنچه در اولین نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم می خورد و جلب توجه می نماید ، انگیزه ماورای مادی این جنبش عظیم است. حسین بن علی(ع) از سر آغاز قیام خویش و حرکت از مدینه، و حتی قبل از آن، نه تنها به عدم پیروزی مادی خویش آگاه بود؛بلکه ازشهادت خود و اسارت خاندانش اطلاع و بارها،از طریق اخبار غیبی توسط پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) از شهادت خویش با خبر گشته بود و این نکته ای بود که افراد مختلف نیز در مواقف متعدد ، با او در میـــان می گذاشتند؛ اما او همچنان بر هدف خویش که انجام وظیــفه خطیر الهی و احیای دین و سنت نبوی بود ، اصرار می ورزید . از سوی دیگر این انگیزه و نیت خدایی قیام حسین (ع) و اصحابش در لحظه به لحظه این واقعه به چشم میخورد؛ از سبقت گرفتن اصحابش برای شهادت از یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل 6 ماهه امام حسین (ع) در راه حق و تا آخرین لحظات حیات امام حسین (ع) که نه تنها تمام هستی خود را در راه حق ، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می داند و زیر لب زمزمه می کند: الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک.
انگیزه الهی عاشورا که در آن ذره ای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام اباعبدالله الحسین(ع)، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییر ناپذیر انسانی گردد. و مگر ممکن است که روزگاری از ایام زندگی بشر، انگیزه ظلم ستیزی و آزادی از قید و بند ظلم از صفحه جان آدمی خارج شود و یا عشق به مبدأ خلقت در میان آدمیان فراموش گردد. پس همین پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی، خود سبب تضمین عاشورا، نه تنها پس از 14 قرن، بلکه تا آخر زندگی بشر است. دامنه وسیع اثرات اجتماعی و فردی این قیام الهی که نه تنها پیروان سید الشهدا ( ع ) را تحت تاثیر قرار داده، بلکه سبب بیداری و تأثیر پذیری احرار و آزادگان جهان نیز گردیده است. ریشه های این فرهنگ و پیام جاودانه را در دل تاریخ مستحکم نموده است و تا زمانی که این اثرات عمیق و وسیع، در گستره تار یخ باقی و پا بر جاست، نام و یاد حماسه سازان کربلا نیز پایدار خواهد بود. از آنچه تاکنون مورد بررسی اجمالی قرار گرفت ، به وضوح مشخص می شود که فراموشی این واقعه عظیم، هرگز متصور نیست. اسلام از همان آغاز تبلیغ، اصلیترین برنامه خویش را رهایی آدمی از قید طاغوت و بندگی و اطاعت غیر خدا، معرفی نمود و بر آن پافشاری نمود. به همین خاطر مستکبران و مشرکان که منافع خویش را در خطر می دیدند، و تعارض آشکار اسلام با اهداف و مطامع خویش را در یافته بودند، همواره بر آن تاختند. اما رهبری الهی پیامبراكرم(ص) و امدادهای الهی مانع به ثمر نشستن کوششهای آنان می شد. از طرف دیگر، مسلمین نیز آنان را دشمن آشکار دین خویش میدانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز کوتاه نمی آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا(ص)، روش خویش را تغییر دادند و شروع به استحاله و تغییر تدریجی این دین الهی از درون و وارونه جلوه دادن تعالیم آن و افزودن خرافه به آن نمودند ؛ تا جایی که پس از رسول اکرم (ص)، رفته رفته تمام ارکان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبی گرامی اسلام (ص)، از انجام آن عاجز بودند ،امروز در زیر پوشش ظاهری اسلام و به نام دین، انجام میدادند و هرچه زمان گذشت، بخشهای بیشتری از دین خدا را زیر و رو کردند. با ذکر این مطلب، این نکته واضح و آشکار می گردد که قیام حسینی تنها در یک پیکار و ستیز میان اقلیت حق و اکثریت باطل ، خلاصه نمی شود ؛ بلکه خود چشمه جوشان معــرفتی و شناختی است و دارای یک پیام جاودانه الهی و انسانی و به وجود آورنده یک معیار ابدی است که در تمامی اعصار عمل نمودن به آن سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانیت انسان می گردد . بر این اساس ، اسلام بقای خویش را مرهون مجاهدتهای سید الشهداست و این همان مفهوم حدیث نبوی است که « حسین منی و انا من حسین » امروز دشمنان هجوم همه جانبه خویش را به اسلام ادامه می دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغییر اصول و مبانی اسلامی میدانند و از سوی دیگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسیر می نماید .
پس امروز نیز ما به ماهیت پیام و قیام سیدالشهدا نیازمندیم تا اسلام اصیل و به دور از پیرایه را که پیامبر اسلام (ص) به عالمیان عرضه نمود را درک نماییم و آنرا حفظ کنیم و باورهای خویش را از هرگونه جهالت و ضلالت به دور نگه داریم و درون انسانی خویش را از بند برهیم تا بدین وسیله مقدمات برپایی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و بر پایه تعالیم جهان شمول اسلام را فراهم آوریم و راه را برای حکومت جهانی مهدی موعود (عج) هموار کنیم. در حقیقت، قیام حسینی در عصر حاضر و در فضای غبار آلود تبلیغاتی موجود، هر چه بیشتر مرز حق و باطل را تبیین می نماید و دوباره فطرت مدفون شده بشر را که در زندگی مادی غوطه ور است بیدار می کند. پس نه تنها نیاز بشر در عصر حاضر به قیام عاشورا از بین نرفته است، بلکه فزونی یافته است .
عاشورا: حال و آینده
نسل امروز و آینده هنوز تشنه فضیلت و عدالت است و به دلیل سرخوردگى از تباهىها بهدنبال آرمان شهر اسلامى مىگردد. اینان به نیرومندى و توانایى خویش براى به دست آوردن دنیایى بهتر و در نتیجهرستاخیزى مطلوب مىاندیشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزشهاى اسلامى انسانىبه صورت بهینه بهره گیرد. این تفكر حیاتىترین، اندیشهاى است كه مىتواند بهبالندگى جامعه جوان امروز و آینده مدد رساند. همانگونه كه می دانید صحنه عاشورا چنان آگاهانه در راه معشوق جانسپارى كردند كه به قول امام خمینى(ره): «هر چه روز عاشورا سیدالشهدا سلاماللهعلیه به شهادت نزدیكتر مىشد، افروختهتر مىشد و جوانان او مسابقه مىكردند براى این كه شهید بشوند، همه هم مىدانستند كه بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. براى این كه آنها مىفهمیدند كجا مىروند؛ آنها مىفهمیدند براى چه آمدند؛ آگاه بودند كه «ما آمدیم اداى وظیفه خدایى را بكنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ بكنیم». امام خمینى(ره) رمز عزت مردم ایران، از ذلت و زبونى را، احیاى حماسههاى عاشورایى مىدانند و مىفرمایند: «عاشورا را زنده نگهدارید كه با نگهداشتنعاشورا كشور شما آسیب نخواهد دید.»
شجاعت سیدالشهداء علیه السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدنى و علم و آگاهى آنحضرت به آئین جنگ و نبرد و مدیریت و فرماندهى و به خاك انداختن دلیران ودلاوران صحنه كارزار بود، بلكه تمام اینها از روح قوى و خصیتبلند و حیاتاعتقادى و اسلامى او نشات مىگرفت. وقتى از او مىپرسند از پیامبر حدیثى كه خودت شنیده باشى نقل كن مىفرماید: « ان الله یحب معالى الامور و یبغض سفسافها » خداوند كارهاى بلند و گرامى رادوست مىدارد و كارهاى پست و زبون را دشمن مىدارد.»
در این روایت امام حسین(ع) كه از جد بزرگوارش نقل مىكند، معلوم مىشود روح بلندامام با امور پست جسمى سر و كار ندارد، سر و كارش با معانى عالى و بلند و باعظمت است. از دیدگاه اسلام همه حماسههاى نژادى و قومى مذموم است و آن حماسهاى در اسلامممدوح و پسندیده است كه بر اساس عزت نفس، كرامت نفس، آزاد منشى و استقلالفرهنگى و اعتقاد دینى باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستى را تحمل ننماید.
سیدالشهدا با الهام از آیات حماسى قرآن هم چون آیه شریفه «لله العزه ولرسوله و للمومنین» و آیه «لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا» و بااستفاده از زندگى حماسى و سیره عملى رسول خدا(ص) و امیرالمومنین علیه السلامو حماسههاى زهراى اطهر وامام حسن مجتبى(ع) به احیاى انسانهاى مرده زمانپرداخت و شخصیت معنوى مسلمانان را بیدار كرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و درملت اسلام در تمامى قرون و اعصار حماسه و غیرت ایجاد كرد، حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و براى تمام نهضتها و انقلابهاى دنیا سوژه و سرمایه بىنظیرى شد و به آنها آموخت كه ترسها، زبونىها، بردگىها، چاپلوسىها، بیگانهپرستىها، همه و همه مولود از دست دادن خوى فطرى و شخصیت انسانى است. رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمى خامنهاى پیرامون روحیه حماسى و رفتار شجاعانه مردم شریف ایران و بركات آن مىفرمایند: «رفتار شجاعانه همه مردم و مسئولان ایران، علتهاى دیگر را براى مقاومت دربرابر آمریكا تشجیع كرده است. اكنون دورانى كه امریكایىها خیال مىكردند صاحباختیار دنیا هستند و براى كشورهاى گوناگون خط و نشان مىكشیدند، سپرى شده است واین همه به بركتشجاعت و نترسیدن ملت ایران از ابرقدرتها حاصل شده است.» امروزه ملتهاى مسلمان سراسر دنیا در پرتو تعالیم حماسى حضرت اباعبدالله الحسین ( ع ) مىروند تا در تاریخ معاصر تحولى ایجاد كنند. امروزه بیدارى و آگاهى سیاه پوستان امریكا آن هم در پرتو تعالیم انسان ساز عاشورایى و رهنمودهاى امام خمینى ( ره ) مایه بسى امید و بشارت است.
رهبر معظم انقلاب در این باره فرمودند: «سیاهپوستان آمریكا اعم از مسلمان ومسیحى در این تظاهرات مشتهایشان را گره كردند و فریاد «الله اكبر» سر دادندو به ترجمه سوره مباركه حمد گوش فرا دادند این پیام قرآن بود كه زیر چشم رژیماستكبار امریكا در دنیا پخش شد و این واقعیت نشان داد كه با وجود مخالفت هاىامریكا پیام انقلاب اسلامى به مخاطبین آن در دورترین نقطه جهان رسیده است.»
رهبر معظم انقلاب بااشاره به حماسههاى مردم شریف ایران و با قاطعیت تمام مىفرمایند: « همه دولتها اعتراف دارند كه تنها ایران اسلامى است كه با شجاعت در مقابلامریكا و اسرائیل ایستادهاند.»
به خاطر همان تعالیم عاشورایى است كه هنوزشعارهاى حماسى و پیامهاى بلند آن به گوش اهل دل مىرسد كه مىفرمود: الموت اولى من ركوب العار والعار اولى من دخول النار انا الحسین بن على آلیت ان لا انثنى حتى عیالات ابى امضى على دین النبى ، «مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم استمن حسین فرزند على هستم، سوگند یاد كردهام كه در مقابل دشمن سرفرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت مىكنم و در راه آئین پیامبر كشته مىشوم.»
روحیه حماسى است كه باعث مىشود انبیاء الهى براى اجراى عدالت اجتماعى كوچكترین سازشىبا مترفین و كفار نداشته باشند.
همین حماسههاى صادقانه و مخلصانه بود كه یك جاذبه واقعى و حقیقى در قلوب مردممومن جهان ایجاد كرد كه حرارت و سوزش آن هرگز به سردى نمىگراید و در زیر اینآسمان كبود نمىتوان نهضت و انقلاب اصلاحى را پیدا كرد كه با حماسههاى جاویدعاشورا آشنا نباشد.
آرى «ان لقتل الحسین حراره فى قلوب المومنین لن تبرد ابدا» امام خمینى ( ره ) «بزرگداشتشعائر عاشورایى» را مهمترین رمز وحدت ملل مسلمان جهان مىداند وتعالیم عاشورایى را ثمربخشترین حماسهبراىعزتمسلمین و ذلت و خوارى كفار ومشركین و نابودى استكبار جهانى بهحساب آورده ومىفرماید: «همه باید بدانیم كه آن چه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسى، مراسمعزادارى ائمه اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابى عبداللهالحسین علیه السلام است كه حافظ ملیت مسلمین به ویژه شیعیان اثنى عشرعلیهم صلوات الله و سلم مىباشد.»
بنابراين تا حيات انساني در جهان وجود دارد، از اين قيام تجليل شده و منبع الهام قرار ميگيرد و به هر اندازه که پيشرفتهاي علمي و ارتباطات جهاني، افزايش يابد، شناخت جهانيان با اين حادثه، بيشتر ميشود.
قيام حسيني از جملهي آن خيزشهايي نيست که به تبار خاص، قوم معين و يا کشور ويژهاي، مربوط باشد بلکه حرکتي است براي رهايي انسان از چنگ استبداد، ترسيم خطي است ميان حق و باطل، عبرتي است براي همهي طاغوتيان و برتريخواهان، درسي است براي تمامي مستضعفان و مظلومان و الهامبخشي است براي آزاديخواهان و عدالتپيشگان و مکتبي است براي تمام رهپويان.
از قيام عاشورا در بعد تربيت، در حد شايسته سخن به ميان نيامده و حال آن كه اين حركت، نكات تربيتى قابل توجه و ماندگارى را در خود مستتر دارد. در مقاله حاضر بعضى از نكات تربيتى قريب به يك سال آخر زندگى امام حسين (ع) مورد توجه قرار گرفته است و در انتخاب گزينه ها نيز شبهات عصر، پرسش هاى روز و نياز زمان مورد توجه جدى قرار گرفته اند.
در يك نگاه، ابعاد تربيت را مى توان به اقسام «فردى» و «جمعى» فروكاست. در اين نوشتار، در بعد فردى تنها به «عزت مدارى و ذلت گريزى» عنايت شده و خواهيم ديد كه از نهضت عزت مدار حسينى، مى توان درس هاى عزيزانه فراوان در بعد اخلاقى گرفت. در بعد تربيت جمعى، تنها به تربيت سياسى در نهضت كربلا عنايت شده، تا به اين شبهه به صورت مستقيم و غيرمستقيم پاسخ داده شود كه نمى توان هم حسينى بود و زيست و هم بر جدايى دين از سياست حكم داد.
۱) تعريف تربيت: تربيت كلمه اى عربى و معادل Education انگليسى است كه در فارسى به «آموزش و پرورش» ترجمه مى شود. واژه تربيت از «ربو» اخذ شده است. در «المنجد» ربو گاه به معناى غذا دادن و گاه به معناى تهذيب و پاك ساختن اخلاق فرد از آلودگى ها به كار رفته است.
«راغب اصفهانى» در «مفردات»، ذيل كلمه «رب»، تربيت را حركت تدريجى چيزى به سوى كمال تعريف نموده است.
«مرحوم دهخدا» در «لغتنامه»، تربيت را به معانى زير آورده است: پروردن، پرورانيدن، پروردن كودك تا بالغ شود، پروردن و آموختن.
۲) از تربيت در اصطلاح تعريف واحدى وجود ندارد. از شاخصه ها و ويژگى هاى امر تربيتى آن است كه گرچه «تعليم» شرط لازم آن است اما شرط كافى نيست و از اين رو آموخته ها را محقق كردن، بار آوردن، شكوفا نمودن و به ثمر نشاندن، از مميزات امور تربيتى است.
از ويژگى هاى تربيت آن است كه هر سه حوزه «جسم»، «عقل» و «قلب يا دل» آدمى را دربرگرفته و شامل مى شود. مفروض در تربيت آن است كه چون نشو و نما دادن چيزى مطرح است پس متعلق تربيت بايد داراى استعداد درونى بالقوه براى بالفعل شدن باشد.
۳) از نهضت حسينى و قيام عاشورا در بعد تربيتى، سخن اندكى رفته است و حال آن كه از قيام عاشورا هم در «ابعاد مختلف تربيت» فردى و جمعى (سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و...) بهره هاى فراوانى مى توان برد و هم از «روش هاى تربيتى» در موارد بسيارى مى توان استفاده نمود و هم... طرح همه مباحث تربيتى مربوط به امام حسين (ع) در حد يك مقاله نمى گنجد. مثلا از خاستگاه هاى تربيتى امام حسين و از تاثيرات خانوادگى مى توان سخن گفت. اگر از خصايص تربيتى و روحى امام حسين ظلم ستيزى بود؛ او فرزند پدرى است كه حتى در حال احتضار و پس از ضربت خوردن از ابن ملجم و در وصيتش به فرزندانش مى آموزد كه: «كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا»؛ دشمن ظالم و ياور مظلومان باشيد.
و يا در كودكى، حركت پيچيده تربيتى امام حسين (ع) همراه با برادرش در اصلاح نقص وظيفه دينى پيرمردى را ديديم كه وقتى وضوى بااشكالش را ديدند، از پيرمرد خواستند كه به داورى درباره وضوى آن دو بنشيند تا ببيند كدام يك زيباتر وضو مى گيرند و پيرمرد متوجه شد كه اين كار براى رفع نقيصه او بود و...
۴) نهايتا اينكه، نوشتار مختصر حاضر در گزينش نكات تربيتى از نهضت حسينى و قيام عاشورا، نظر به مسايل عصر، شبهات مبتلا به و خصوصا پرسش هاى نسل جديد در فضاى امروز ايران دارد. از اين رو اگر امروزه مطرح مى گردد كه از دين نبايد پيام هاى سياسى جست و انتظار داشت و «سكولاريسم» مدافعان جدى دارد، در اين مقاله از تربيت سياسى در نهضت كربلا، زياد سخن خواهد رفت. و يا اگر مساله زن و حضور سياسى او در جامعه و حقوق بانوان از نگاه دينى، با مطرح شدن پرسش هاى «فمينيست ها»، پرسش جدى روز ما است، از اين رو از تربيت بانوان و زنان در نهضت عاشورا سخن به ميان مى آيد و اگر...
ابعاد تربيت در قيام عاشورا
در يك نگاه، تربيت را مى توان در دو سطح «فردى» و «جمعى» به تحليل نشست كه هر يك خود اقسام و زيرمجموعه هاى خاص خود را خواهد داشت. مثلا «تربيت اخلاقى» از زيرمجموعه هاى تربيت فردى است و حال آن كه «تربيت فرهنگى»، «تربيت اقتصادى» و... در ذيل تربيت جمعى قابل دسته بندى اند.
۱) تربيت اخلاقى: عزت مدارى و ذلت ستيزى:
براى اين كه مباحث مربوط به عزت در فرهنگ عاشورا به اختصار مطرح گردد، مجموع مباحث در چند نكته ارايه مى شود.
اول: از آن رو از بين همه فضايل اخلاقى و تربيتى امام حسين در بعد فردى و شخصى، بر روى «عزت» تاكيد شده است كه به تعبيرى، اين مفهوم اخلاقى در هيچ يك از معصومين (ع) به اندازه اباعبدالله الحسين تكرار نشده و «عزت» كليد شخصيت امام حسين است. عزت، مدار و مبنا و محراب كلام و سيره حسينى است و در نهضت عاشورا موج مى زند.
دوم: شرايط عصر و نظام بين الملل به گونه اى است كه جامعه ما نياز به تقويت عزت مدارى و ذلت گريزى دارد.
در شرايط سياسى كنونى كه عزت، شرف و افتخارات ايران اسلامى در معرض خطر است، به تقويت روحيه عزت طلبى و كرامت نياز است و از اين رو، سه سال پيش (۱۳۸۱) از سوى مقام معظم رهبرى به «سال عزت و افتخار حسينى» نامگذارى شد، تا با تمسك به عزت و افتخار حسينى و با توسل به «هيهات من الذله» عاشوراييان، تن به ذلت ندهيم. با توجه به اين عطش و نياز، تمركز پژوهش حاضر در تربيت اخلاقى، بر مدار بحث «عزت» در قيام عاشورا تنظيم شده است.
سوم: از عزت در نهضت حسينى حداقل از دو زاويه مى توان به بحث نشست؛ يكى مراجعه استقرايى به كلمات امام حسين (ع) در مواردى كه در طى نهضتش از كلمه عزت و يا مفهوم متضادش، «ذلت» بهره برده است و ديگرى با مراجعه به سيره آن حضرت، براساس شاخصه هاى عملكردى و مواضعى كه به عزت و كرامت آن حضرت و نهضت او منجر مى گردد.
در بعد ذلت ستيزى، با مراجعه به سير نهضت كربلا، بارها از امام حسين زير بار ذلت نرفتن براى حفظ عزت و شرافت، شنيده شده است. چنانچه آن حضرت در كلام حماسى و مشهورشان مى فرمايند: «الا و ان الدعى ابن الدعى، قد ركزنى بين اثنتين، بين السله و الذله و هيهات منا الذله»؛ آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه، مرا بين دو راهى شمشير و ذلت قرار داده است و هيهات كه ما به زير بار ذلت برويم.
و يا در سخنرانى آن حضرت در روز عاشورا، وقتى كه «قيس بن اشعث» با صداى بلند گفت: يا حسين، چرا با پسر عمويت بيعت نمى كنى، كه در اين صورت با تو به دلبخواهت رفتار خواهند كرد و كوچك ترين ناراحتى متوجه تو نخواهد بود؟، امام عزيزانه در پاسخ فرمودند: «لا و الله لا اعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد». نه به خدا سوگند، نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و مانند بردگان فرمانبردارشان نخواهم شد. و نيز وقتى يكى از بستگان امام در جريان نهضت كربلا، پس از گفت و شنودى، خبر شهيد شدن آن حضرت را از زبان پدرش مطرح كرد و سپس گفت: «آرى، كاش از آنها كناره نمى گرفتى و تن به بيعت مى دادى»!، امام فرمود: «پدرم از رسول خدا (ص) نقل مى كرد كه آن حضرت به ايشان اين گونه فرموده بود كه، من و او (على) هر دو به تيغ كينه و ستم، كشته مى شويم و مزارمان نزديك يكديگر است. آيا تو فكر مى كنى كه آنچه را كه تو مى دانى، من نمى دانم؟» و سپس اين كلام ماندگار در تاريخ را فرمودند كه: «والله لا اعطى الدنيه عن نفسى ابدا»؛ همانا من هرگز تن به ذلت نخواهم سپرد.
سيره آن حضرت نيز مقرون و محفوف به عزت طلبى و ذلت ستيزى است. تمام سخن يزيد و عمالش را در يك جمله بيعت امام حسين با يزيد مى توان خلاصه كرد و تمام موضع گيرى هاى امام حسين از مدينه به مكه و از مكه تا كربلا را نيز در يك جمله مى توان خلاصه كرد كه در پاسخ پيشنهاد برادرش، «محمد حنفيه» كه معتقد بود خوب است كه امام در شهر خاصى اقامت نكنند و در عين حال نمايندگانى براى جذب نيرو بفرستند تا ببينند شرايط چگونه است، زيرا نگران بود كه امام كشته شود، امام فرمود: «يا اخى لو لم يكن فى الدنيا ملجا و لا ماوى لما بايعت يزيد بن معاويه»؛ برادر، اگر در تمام اين دنياى وسيع هيچ پناهگاه و ملجا و ماوايى نباشد، باز هم با يزيدن بن معاويه بيعت نخواهم كرد.
از «سير» امام در طول نهضت، اين اصل كليدى به عنوان «سيره» آن حضرت قابل استخراج است كه مشى اخلاقى، وصف شخصيتى و ويژگى نفسانى امام حسين (ع) عزيزانه و شرافتمندانه و جوانمردانه و آزادى مدار است، نه زندگى ضعيف و قرين با هر پستى و ذلت براى زندگى ظاهرى.
چهارم: اما پرسش اساسى آن است كه بحث از ويژگى «عزت» در شخصيت امام حسين و نهضت كربلا با تربيت چه ارتباطى دارد؟ اگر بتوان بحث عزت نفس و كرامت آدمى را به عنوان مهم ترين مبحث تربيتى و يا حداقل به عنوان يكى از مباحث مهم تربيتى پذيرفت، در آن صورت بايد بين اصل عزت در نهضت كربلا و آثار تربيتى آن براى سايرين پل زد. براى برقرارى اين دو مبحث، مى توان از بحث «طرح اسوه ها و الگوها» در سازندگى و بازسازى تربيتى بهره برد.
امروزه در مباحث تربيتى، بحث اسوه ها و الگوها مورد عنايت است. مثلا در مكاتب روان شناسى معاصر هم نسبت به الگوها سخن رفته و «بندورا» در نظريه يادگيرى اجتماعى خود، به شكل گسترده اى بر يادگيرى هايى كه در نتيجه مشاهده الگوها پديد مى آيد، تاكيد ورزيده است. همين طور «ساليوان» در نظريه شخصيتى كه تحت عنوان «روان پزشكى تاثير متقابل اشخاص»، ارايه كرده است، از تاثير تعيين كننده الگوها بر رفتار آدمى ياد مى كند. با نگاه گذرايى به قرآن، به اسوه هاى متعددى برمى خوريم؛ حضرت ابراهيم (ع) اسوه بت شكنى است، اصحاب كهف، سمبل و اسوه مجاهدين فى سبيل الله اند و حضرت يوسف، اسوه ايستادگى در برابر شهوات و حضرت رسول (ص)، اسوه حسنه است.
پس اگر مى توان از اسوه ها در امر تربيت از نگاه مكاتب روان شناسى و تربيتى و نيز در تربيت دينى بهره برد و با توجه به بحث حاضر، مى توان از عزت و كرامت حسينى، براى القا، تلقين و تقويت عزت مدارى براى ديگران استفاده نمود تا ذلت گريزى و ذلت ستيزى آنان، الهام بخش شيعيان و پيروانش باشد كه در مقابل تهديد، ارعاب و زورمدارى ديگران بتوانند نه بگويند و فرياد «هيهات مناالذله» سردهند.
پنجم: همان گونه كه از اسوه ها مى توان درس تربيتى نيكو و مناسب آموخت، در صورت تحريف اهداف، سخنان، برنامه و نتايج تلاش هاى آنان، مى توان به غايتى تربيتى نامناسب و نامطلوب دست يافت. نهضت عاشورا نيز به رغم آن كه مى تواند بار مثبت فراوان تربيتى را حامل باشد، اما متاسفانه به علت تحريف اهداف و شعارهاى نهضت، گاه به جاى اين كه بتوانيم پيام هاى عزت بخش آن حادثه حياتبخش را آويزه گوش كنيم، از آن، پيام هاى منفى و غيرسازنده و حتى گاه ضد اهداف نهضت برداشت مى كنيم. اينجا است كه بايد معلمان دينى و مربيان متعهد و مفسران اين حركت ها، هشيارانه وارد عمل شوند و نهضت حسينى را از تحريفات پيرايش نمايند. از پيام هاى غلط و خطرناكى كه گاه از قيام عاشورا گرفته شده و آثار ضدتربيتى جدى نيز دارد، آن است كه به جاى اين كه از راه و رسم عزيزانه آن حضرت درس عزت بگيريم، به جاى اين كه از اسوه ها و الگوهاى كربلا، درس پايدارى، مقاومت، صلابت، حماسه و ايثار بياموزيم و به جاى اين كه بدانيم كه امام حسين به ما آموخته و در عمل ما را بدين طريق هدايت نموده كه در راه حفظ عزت و شرافت از هزينه كردن جان و مال نهراسيم، بدان سمت كشانده مى شويم كه به نهضت بار عاطفى شديد داده و آن را در گريه كردن و سوگوارى تنها خلاصه كنيم و در نتيجه به جاى حركت، توجيه گر وضع موجود باشيم. اين گونه نگرش قطعا تحريف معنوى اهداف نهضت حسينى است، زيرا امام در وصيتنامه شان، هدف نهضت را اصلاح امت اسلامى و احياى اصل امر به معروف و نهى از منكر و اعاده سيره نبوى و علوى ذكر مى كنند؛ تربيتى كه نتيجه اش بى توجهى به سرنوشت جامعه و دين باشد، تربيتى حسينى نيست و با وصاياى آن حضرت در تعارض است.
ششم: اگر قرار بود كه از كربلا درس آموخت و از عاشورا تعليم گرفت، كار سهل تر از آن بود كه ادعا كرد كربلا آثار و جلوه هاى تربيتى دارد. قطعا كربلا درس هاى فراوانى براى آموختن دارد و جنبه تعليمى عاشورا عميق است به قول «اقبال لاهورى» در مثنوى «در معنى هويت اسلاميه و سه حادثه كربلا»:
تيغ بهر عزت دين است و بس
مقصد او حفظ آيين است و بس
رمز قرآن از حسين آموختيم
ز آتش او شعله ها اندوختيم
ولى چگونه قيامى پس از قريب به چهارده قرن، مى تواند تاثيرات تربيتى داشته باشد و متناسب با اين بحث، در زمينه عزت طلبى و ذلت گريزى الهام بخش باشد؟ زيرا يك مربى بايد بتواند در قلب و دل متربى، علاوه بر عقل او، تاثير بگذارد و نفوذ كند حال آن كه در تعليم، تاثير در عقل و فكر كافى است. شايد بتوان رمز پايدارى نهضت حسينى در الهام بخشى به ديگران در حوزه عزت خواهى و ذلت ستيزى را به شهادت امام حسين و شيوه مرگ فداكارانه و ايثارگرانه يارانش جست. البته در اين زمينه، دشمن و يزيديان نيز با صعوبت زايدالوصف (از كشتن بچه شيرخوار تا آتش زدن خيام حسينى، تا قطع آب و...)، ابعاد جانسوز كربلا را تعميق بخشيدند و از اين رو ياد حسين دل ها را مى لرزاند، چشم ها را از اشك لبريز مى كند و قلب ها را آتش مى زند. اگر از اهداف نهضت امام خمينى (از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا بهمن ۱۳۵۷) و نيز دفاع مقدس هشت ساله را نفى ستم و ذلت پذيرى و حفظ و كسب و تثبيت عزت خواهى بدانيم، مى بينيم كه تاثير عزت و افتخار حسينى بر نهضت امام خمينى و نيز نظام اسلامى تا چه حد عميق است.
به تعبيرى: «پيروزى انقلاب اسلامى، دوام آن، محورهاى اصلى پيام هاى رهبر انقلاب، وصيت ها و توصيه هاى بنيانگذار جمهورى اسلامى بعد از پيروزى انقلاب، در جريان نهضت جهانى سالار شهيدان خلاصه مى شد.»
حاصل آن كه هم آثار تربيتى كلام خصوصا عزت طلبى و ذلت گريزى، به صورت مشخص در ميان ملت ما در دهه هاى اخير مشهود است و هم اين كه چگونه اين نهضت تا اين حد مى تواند موثر باشد را بايد به اصل شهادت و شيوه شهادت بازگرداند كه خود شهادت طلبى از عوامل و شاخصه هاى عزت طلبى است، زيرا فرد يا ملتى كه از مرگ نهراسد، آنگاه مى تواند در مقابل همه قلدرها «نه» بگويد و عزيز بماند.
۲) تربيت سياسى در نهضت كربلا:
چنانچه اشاره شد، در اقسام تربيت جمعى (تربيت اجتماعى، تربيت فرهنگى، تربيت اقتصادى و...)، براى رعايت حجم مقاله و اختصار، تنها به تربيت سياسى اشاره مى شود و حداقل پيام مقاله نافى ديدگاه آنانى است كه مدعى اند، دين براى سياست پيامى ندارد. اما چون «قول، فعل و تقرير معصوم حجيت دارد»و اگر امام حسين در سياست مداخله نموده و مربى سياسى بود، پس چگونه يك نفر شيعى مى تواند مدعى نفى ارتباط دين و سياست باشد؟ اما نكات قابل بحث در اين قسمت عبارتند از:
اول: جداى از اين كه از قيام عاشورا در بعد تربيت سياسى سخنى نرفته است، در جامعه بحث تربيت سياسى از سوى متوليان امر تعليم و تربيت مورد غفلت قرار گرفته و مثلا در وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولى رسمى تربيت كودكان و نوجوانان، تربيت سياسى مغفول مانده است. همچنين تعريف تربيت سياسى نيز مورد تامل جدى قرار نگرفته است.
در اين نوشتار، مراد از تربيت سياسى آن است كه اگر در سياست، مشاركت و يا نظارت بر دولت، حكومت و قدرت سياسى موضوعيت دارد.
تربيت سياسى عبارت است از فعاليتى منظم و مستمر براى شكوفا نمودن استعدادهاى آدميان جهت توليد، كسب، حفظ و توزيع قدرت سياسى، دولت و حكومت و نيز نظارت بر آن.
دوم: ارزش كار تربيت در بعد سياسى در نهضت كربلا، آنجايى بيشتر نمايان مى شود كه بدانيم نظام حاكم عصر، به سركردگى يزيد، با انتخاب شيوه مستبدانه، حق گزينش و انتخاب را از افراد سلب نموده و آثار تربيتى نامطلوبى را بر جامعه به بار مى گذاشته و جامعه از تربيت صحيح و سالم و همه جانبه تهى بوده است.
براى مردم قدرت و جرات مقابله با سياست هاى حاكم وجود نداشت و هرگونه اعتراضى به شدت در نطفه خفه مى شد (شاهد آن قيام عبدالله زبير در مكه است). در چنين فضايى، امام حسين از روز اول در مقابل پيشنهاد بيعت حاكم مدينه «نه» گفت و ايستاد و تا آخر نيز سخنش و شيوه كارش، ايستادن در مقابل قدرت سياسى عصر بود.
اما اين كه آيا جنسيت (زن يا مرد بودن) در تربيت سياسى دخيل است يا نه؟ آيا زنان حق مشاركت در سياست را دارند، تا براى شيوه حضور و مديريت، تربيت شوند؟ بسيارى از متفكران بزرگ جهانى و ايرانى - اسلامى، به اين سوال پاسخ منفى داده اند. از فلاسفه يونان قديم، «ارسطو» دلاورى مرد را در فرمانروايى و دلاورى زن را در فرمانبردارى مى داند و يا «امام محمد غزالى» معتقد بود كه زنان حق اميرى، حكومت و قضاوت ندارند و...
اما در فرهنگ عاشورا و در سيره امام معصوم، حضور فعالانه زنان در مسايل سياسى و مداخله در رابطه با دولت و قدرت عصر پذيرفته شده و از اين رو اگر زنان بايد در عرصه سياسى حضور داشته باشند، تربيت سياسى آنان نيز ضرورت پيدا مى كند. امام حسين مى توانست از مدينه خارج شود، اعتراضش را در مكه به جهان اسلام اعلام كند، در راه كربلا در روز عاشورا به شهادت برسد، اما اهل بيتش را به همراه نداشته باشد. آيا اين پرسش در اذهان نمى جوشد كه چرا در اين مبارزه سياسى، امام حسين (ع) زن و فرزندان را با خود همراه نمود، با اين كه در هر زمان و مكان خطر آنها را تهديد مى كرد؟ اما تصميم امام و زنان همراه او، خلق نهضتى در كنار يكديگر بوده است.
از مشاركت زنان گاه در كنار مردان در روز عاشورا و سپس از پيام رسانى زنان در نهضت كربلا، در حد اين نوشتار نمى توان داد سخن داد، فقط بعضى از نكات قابل تاكيد اين بحث عبارتند از:
اول: مشاركت سياسى زنان در قريب چهارده قرن قبل در مبارزه و نهضت، بسيار پندآموز و درس آفرين است.
زيرا حتى در جهان غرب و مدعيان حقوق بشر، تنها از قرن ۲۰ است كه براى زنان سهم قابل توجه براى مشاركت سياسى (مثلا راى دادن) قايل شده اند.
دوم: مقاومت، پايدارى و استقامت زنان پس از آن حوادث سنگين و رفتار وحشيانه عمر سعد و لشكريانش، حكايت از تربيت سياسى بالاى آن زنان دارد. در اين فضا سخنرانى هاى حضرت زينب و گفت وگوى جسورانه و غيورانه اش با ابن زياد، همه حكايت از وجود مهارت ها و آمادگى هاى سياسى در خاندان اهل بيت دارد.
زيرا حتى اگر كسى خطيب توانايى نيز باشد، بايد شرايط روحى و جسمى خودش آماده و فضاى جمع و مستمعين نيز مناسب باشد تا او بتواند خوب سخن بگويد و حال آن كه زينب داغدار برادران و فرزندان و درگير مشكلات عديده در مقابل كسانى است كه براى ديدار اسرا آمده اند، چنان سخنرانى غرايى ايراد نمود كه فضا را مغلوبه نمود و يا در مناظره اى، ابن زياد را تحقير كرده و از حقانيت راه خود سخن گفت و اينها همگى حكايت از وجود تربيت سياسى عميق و روشنگرانه در ميان اين زنان دارد.
سوم: اگر در مباحث تربيتى، با اسوه و الگو مى توان بيشترين تاثير را گذاشت، زينب و ساير زنان حاضر در قيام عاشورا، الگوهاى مناسب و جامعى هستند براى زنان مسلمان شيعى براى مشاركت سياسى، حضور در عرصه هاى نهضت، سرزنده و بانشاط و هشيار بودن و از اوضاع تحليل سياسى مناسب داشتن.
منبع: روزنامه جوان الف